تبليغاتX
س مثل سنگ؛ک مثل کوه

چند خط حرف دارم

یادش یادم یادشان یادمان ؛ تو را  او را  آن را  فراموش ! ....... نه هرگز

وجودت و وجودشان در وجودمان غوغایی به پا کرده .

چهارشنبه ها کلاس 202 صندلی های چوبی ، انجمن کوهنوردی دانشگاه ، یک اتفاق و یک حضور و معجزه کلمات تو و باز شدن دنیایی از حقیقت و هیجان لحظه های عمر بروی من .

از مفهوم کوهستان و کوهستانی ها تا طناب گره و سنگنوردی ، از مفهوم صداقت تا جوانمردی وشجاعت و از سخت گیری تو تا تیم منتخب استان و عاشقان کوهستان و ...

وحال ...

           وحال که در اوجید و گله از سکوت یاران دارید .

آری سکوت همیشه به معنای رضا نیست و گاه مثال گناه کبیره نابخشودنی .

گله دارید که پرچم ما گم شده و بیراهه ها زیاد ، گله دارید که دولت را رها کرده و در کنجی تاریک خلوت .

گله دارید که چرا این راه هموار شده و پل های مستحکم که با قطره قطره اشک و با دست خالی ؛ اما دست در دست هم ساختیم با گذر زمان فرسوده شده و از ما کاری جز سکوت نیست .

ای تو  ای او  و  ای آن ،  ما خاستن ، صبر کردن ، حرف زدن و عمل کردن را بخوبی آموخته ایم ، اما گوش و چشم و هوشی نیست که بشنود و ببیند و درک کند .

آنها به دنبال جارزدن و نواختن شیپور قیامت و یکروزه خدا شدن برای در دست گرفتن ترازو و برای فراموش شدن راه و عشق شما وما ،  معرکه های مجلل و چشم فریب برپا می سازند و ما برای ماندگاری آرمان ها و آرزوهای خاص دیرینه ایستاده ایم .                                                   

آرزوهایی که با دست خالی بر سنگها می نوشتیم وبا همت خود تحقق می بخشیدیم وبا دل بی ریا تجلی .

در رویاهایمان پرچمی ساختیم از جنس آفتاب و مهتاب کوههای بلند که لحظه به لحظه آن را بلندتر و بلندتر کردیم .

آسوده باشید که پرچم همچنان در دست ماست گرچه پرچم دار لایق نیستیم اما امانت دار صابر هستیم .

این عشق همچنان در تار و پود وجودمان باقیست واز آن سیراب نمی شویم.

( ای صاحبان ترازو به یاد داشته باشید که از حرف تا عمل فرسنگ ها فاصله است و از خاستن تا عمل فاصله به نازکی یک تار مو . )

 

یادش یادم یادشان یادمان ؛ تو را  او را  آن را فراموش ! ....... نه هرگز

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 10:32 توسط سید حسین کاظمی |

گزارش همایش کوهنوردان استان هرمزگان

کوه داربست بستک

بهمن ماه 1387

قبل از شرح گزارش،لازم است ذکر شود که این گزارش فقط و فقط بیان دیده ها و واقعیت های این برنامه است و هیچ گونه قصد انتقاد،پیشنهاد یا تمجید از فرد،گروه و سازمانی نیست و انتقاد و پیشنهاد برعهده خوانندگان این گزارش است.

نامه ای در تاریخ 13/11/1387به دانشگاه فکس شده بود و طی آن از تمامی کوهنوردان استان در تاریخ 24 الی 25بهمن جهت صعود به کوه کوه داربست بستک و تحت عنوان همایش کوهنوردان استان هرمزگان دعوت به عمل آمده بود.

واما نکات جالب این نامه : در حالی که وجود آرم فدراسیون کوهنوردی و نام هیئت کوهنوردی استان وشهرستان بستک بر سربرگ آن خود نمایی می کرد اما زیر این نامه خبری از امضای رئیس ، معاون ، دبیر ویا هر شخص حقوقی یا حقیقی از هیئت کوهنوردی استان هرمزگان نبود و فقط امضای ریئس هیئت بستک پائین این نامه بود که این عمل در نوع خود جالب بود و جالبتر اینکه پائین این نامه بدین شکل بود : رونوشت : کلیه گروههای کوهنوردی

به هر حال طبق برنامه ساعت 15روز پنجشنبه 24/11/1387خود را به روستای داربست رساندیم ، گروههای مختلفی در این صعود شرکت داشتند تعداد نفرات به  140 الی 150 نفر میرسید که به جرأت میتوان گفت حدود یک سوم آن ازگروه کوهنوردی آلمنیوم المهدی بودند و خبری از نفرات هیئت کوهنوردی استان نبود .

کل گروه به راهنمایی و سرپرستی آقای پشتیبان رئیس محترم هیئت کوهنوردی بستک به سمت کمپ در نظر گرفته شده حرکت خود را آغاز نمودند که به دلیل فقدان نفرات و عوامل اجرایی کنترل کننده حرکت گروه بیشتر شبیه تظاهرات خیابانی بود تا صعود یک گروه کوهنوردی .

پس از حدود 45 دقیقه تا 1ساعت کوهپیمایی از کنار یک رود خانه خشک و برکه های آب به محل کمپ با ارتفاع 353 متراز سطح دریا وبا مختصات جغرافیایی 2659 N , 054 04 E رسیدیم که در این محل مواد غذایی و آب موجود و بفروش میرسید . ساعت 20:30جلسه ای برای توجیه صعودکنندگان برگزار شد که طی آن بطور خلاصه و غیرمستقیم هدف از این برنامه کمک به هیئت استان جهت اجرای صعود سراسری سال 87 استان اعلام شد! پس از آن به معرفی سرپرستان گروههای شرکت کننده و خلاصه ای از نحوه صعود که خیلی هم خلاصه وصریع بود توسط آقای پشتیبان ارائه شد که چون از اصطلاحات محلی نیز در آن استفاده می کردند اطلاعات خوبی ا از صعود فردا نفهمیدیم ولی تنها چیزی که از آن برداشت می شد یک صعود چهار پنج ساعته راحت بود. ساعت حرکت نیز 6 صبح اعلام شد.

اما نکات جالب توجه این جلسه : در این جلسه تعریف و تمجید و تشویق سرپرستان این صعود و گرههای شرکت کننده بخوبی انجام شد اما عوامل اجرایی صعود فردا نه معرفی و نه تعیین شدند ودر خاتمه این جلسه یک گروه موسیقی محلی شروع به اجرای برنامه نمود که تا 11 شب ادامه داشت که نمی دانستیم در چادرهایمان بخوابیم یا برقصیم و پس آن نیز یکی دیگر از گروههای کوهنوردی شروع به جشن و شادمانی نمود که تا ساعت 3:30بامداد روح و روانمان را نوازش می داد اما در مقابل باهیچ گونه اعتراضی ازسوی گروه سرپرستی مواجه نمی شدند .

 روز جمعه 25/11/1387:

ساعت 5صبح با صدای سوت سرپرستان از خواب بیدار شده و ساعت 6:10 حرکت خود را به سمت قله آغاز نمودیم که با کمک عوامل اجرایی که از گروه کوهنوردی بندر کنگ بودند (ظاهراً تنها گروهی بودند که می شد در مورد نحوه اجرای این صعود اطلاعات گرفت) شکل حرکت گروه منظم و منسجم شد که از این جهت لازم است از این گروه تقدیر و تشکر شود .

پس از حدود یک ساعت و نیم کوهپیمایی به محلی صاف و هموار رسیدیم  30 دقیقه استراحت کرده و دوباره به سمت قله حرکت کردیم. به علت ویژگی های اقلیمی منطقه کاملا خشک به نظر می رسید. حوالی ساعت 10:30 به منطقه ای در ارتفاع 1110متر رسیدیم که یک آب انبار و سالنی دارای دو اتاق و با سبک قدیمی سنتی و زیبا ساخته شده بود که نظر همه را به خود جلب کرد.

پس از استراحت و تهیه آب ، حرکت خود را به سمت جنوبغربی ادامه داده و سرانجام به قله مورد نظر رسیدیم و قسمت جالب این برنامه اینجا بود که قله در نظر گرفته شده از لحاظ ارتفاع حدود 17 متر پائین تر از استراحتگاه قبلی بود. (ارتفاع قله : 1093 متر)

بعد از گرفتن عکس و استراحت راه بازگشت را پیش گرفتیم ام از این قسمت به بعد هیچ کنترلی برای باز گشتن از قله انجام نگرفت و تمام گروها بصورت جدا از هم به سمت کمپ اصلی باز می گشتند تا جایی که فاصله بین گروهها تا 70 متر هم میرسید.

سر انجام کل گروه بصورت کاملا نامنظم به کمپ اصلی رسیده و بدون اینکه خاتمه برنامه اعلام شود همه گروهها با وسیله نقلیه خود منطقه را ترک کردند.

در پایان باز هم لازم به ذکر است که هدف از این گزارش ثبت دیده ها و واقعیت ها بوده و قصد هیچ گونه دخالت ، انتقاد یا پیشنهاد را به بزرگان و سرپرستان این برنامه ( خانم اکبری از گروه مرجان ، آقایان پرهی و فهیمی از گروه المهدی ، پشتیبان و شروج از بستک ) را ندارم.

به امید پیشرفت روز افزون و موفقیت های متوالی کوهنوردان استان هرمزگان . 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 21:48 توسط سید حسین کاظمی |

 

آیا خود را جزئی از مسلمانان بدانم ؟!

 

مگر غیر از این است که خدای مهربان ما، برای تحکیم دوستی ها ، اتحاد ، مهر ، محبت و عشق ، و نابود کردن ظلمت ، گمراهی ، جنگ و بی عدالتی ، پیامبران خود را بر روی زمین مامور کرد.

چرا نباید وحدت و همدلی ، مهر و محبت که جزء فطرت پاک آدمی است را جزئی از دین خود بدانیم ؟

آیا تا بحال از خود پرسیده ایم که ما همه ی انسانهایی که پیرو ادیان آسمانی هستیم فقط باید خدای یکتا را بپرستیم و بس ؟

چرا برای شرک ورزیدن به خدای مهربان و عمل به هوای نفس خود ؛ جاهلانه و گستاخانه حمایت از عقاید اجداد خود را بهانه می کنیم؟

آیا تا بحال از خود پرسیده ایم بت های اولیه برای گمراهی انسان ها چگونه بوجود آمدند؟

قسم بخدای یکتا که ما را اشرف مخلوقات قرار داد و عزت و بزرگی بخشید، فطرت ما را نیز متفاوت با تمام جانداران آفرید.

ما که ادعای انسان بودن را داریم چرا گاهی به کمک شیطان می شتابیم و برعلیه خدا سخن می گوییم و حرکت می کنیم؟

ما مسلمانان که دین خود را کامل ترین دین می دانیم نباید فراموش کنیم که روزگاری به خاطر پرستش خدای یکتا و یکپارچه بودن و داشتن یک شعار واحد "لا اله الا الله محمد رسول الله" زمین را در تسخیر خود داشتیم.

دنیا در زیر دست ظلم و ستم و زور بازوی ما نبود بلکه در تسخیر قدرت بالای اندیشه برتر ما بود ، آن روزها ما کفار را شکست نداده بودیم بلکه سلطان آنها را ( شیطان ) مغلوب کرده بودیم و او را به مسخره گرفته بودیم.

آری، آن روزها شیطان در دست ما بود اما حال ماییم که در دست شیطانیم و مهره های بازی شیطان شده ایم.آری ، شیطان ما را به گونه ای بازی داده است که به جرات به روی برادر مسلمان خود شمشیر می کشیم تا برتری دین خود ، مذهب خود و عقاید خود و پیران خود را ثابت کنیم.

آیا ما پیرو همان دین محمدی هستیم که اکنون منجر به جدایی و دسته دسته شدن شده و هر قوم ادعای سروری را دارد؟

آیا این دینی که ما بر طبق آن زندگی می کنیم همان دین محمدی است که منجر به جنگ دو برادر، لعنت پدر به پسر حرام کردن شیر مادر به فرزند می شود؟

آیا این همان دین است که منجر به نگاه های حسرت گونه دو مسلمان از دو قوم به یکدیگر می شود؟

اگر این دین که باعث و بانی جدایی ، جنگ ، لعنت و شرک ورزیدن و حسرت خوردن می شود پس لعنت به آن که مسلمانان را از هم جدا کرد و لعنت به من که قبل از اقرار به مسلمان بودن خود نام یک قوم جدا را بر خود می نهم ...

مسلمانان قرآن را نخوانید و سخن بگویید ، بلکه قرآن را بفهمید و سخن بگویید.

می خواهم هیچ دینی نداشته باشم و آزادانه فقط و فقط خدای یکتا رابپرستم و هرگز به او شرک نورزم .

لعنت به او که مسلمانان را از هم جدا کرد و لعنت به من که این دین تئوری گونه از اجدادم به من به ارث رسیده و هیچ وقت حقیقت آن را درک نکردم.

قرآن را نخوانید و سخن بگویید ، بلکه قرآن را بفهمید و سخن بگویید.

 

  اشاره من به هیچ گروه یا قومی نیست ، بلکه آنچه را از نوجوانی تا جوانی پیرامون خود دیده ام را نوشته ام...

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 21:1 توسط سید حسین کاظمی |

گزارش صعود خط الراس قلل: نصيري.سرپهن.گودبني کوه گنو

انجمن کوهنوردي دانشگاه آزاد اسلامي واحد بندرعباس

بهمن ماه 1386

مقدمه :

انجمن کوهنوردي دانشگاه آزاد اسلامي واحد بندرعباس در راستاي انجام برنامه هاي تقويم ورزشي و جهت آمادگي و شناخت قابليت هاي فني نفرات خود براي تحقق برنامه هاي فني و دشوار آينده با تيمي متشکل از10نفردرتاريخ 21 و22 بهمن1386 اقدام به صعودخط الراس{1} قلل نصيري (2349متر).سرپهن (2157متر) و گودبني (1950متر) کوه گنو نمود.

البته بايد يادآور شد که سه نفر از بهترين کوهنوردان استان (خانم افسانه پاکدامن و آقايان: مهدي معماري و اسحاق پورطرق) اين تيم را هراهي مي کردند که حضور اين بزگواران و استفاده از تجارب ارزشمند ايشان تاثير بسزائي دراين صعود داشت.

شرح :

يکشنبه 21 /11/ 1386

ساعت14:30 بوسيله يکدستگاه ميني بوس از محل دانشگاه به سمت منطقه گنو حرکت کرديم و پس از گذشت1:30 دقيقه ساعت16به پاسگاه محيط باني سرحد گنو رسيديم وپس از پياده شدن از ميني بوس کوهپيمائي خود را سمت کمپ{2} چشمه رمر{3} و به مقصد قله نصيري آغاز نموديم که ساعت16:30 از اين کمپ گذشته و پس از سپري شدن 15 دقيقه درحالي که به سمت شمالغربي حرکت مي کرديم به قدم گاه حضرت علي (ع)رسيديم که دور تا دور آن را درختاني همچون : نخل.ليمو.نارنگي.نارنج.انار و... فراگرفته که دراين محل بعد ازاستراحت چند دقيقه اي و آخرين هما هنگي ها به سمت اولين قله (نصيري) از خط الراس مياني حرکت کرديم.با گذشتن حدود1 ساعت در حالي که مسير پاکوب وبا شيب متوسط که با توجه به بارندگي هاي اخيرنسبت به سال هاي قبل کمرنگ تر شده بودرا پشت سرگذاشته و به محلي به نام سنگ قرار{4}که دشتي پوشيده از گون است و محلي براي استراحت و شب ماني هاي اضطراري است رسيديم.

پس از استراحت و تجديد قوا در دل اين طبيعت زيباي خدادادي راه خودرا به سمت دهليز وآبراهه اي با شيب خيلي زياد که البته به دليل رفت و آمد زياد پاکوب آن مشخص و واضح است ادامه مي دهيم. با 1ساعت کوهپيمائي در اين مسير طاقت فرسا ساعت19:10 به گردنه اي مي رسيم که سمت چپ آن قله نصيري به وضوح ديده مي شود و سمت راست آن مي توان از روي خط الراس به قلل سرپهن و گود بني و سلاورو دست يافت. با سرازير شدن به اين گردنه درمقابل جنگلي پوشيده از درختان سردسيري همچون اورس.بنه.بادام کوهي.انجير کوهي و... گرفتيم که با مشاهده اين صحنه تمام مرارت ها و خستگي هايمان فراموش شد.

با عبور ازحاشيه سمت راست اين جنگل زيبا وارد دره اي عميق مي شويم که  راهي با شيب وطول زياد که از دور ديواره ي عظيم به نظر مي رسد چون تا رسيدن به اين جا راه طولاني را پشت سر گذاشته ايم از عظمت و بلندي اش نمي هراسيم و فقط به رسيدن هدف مي انديشيم.

سر انجام با گام هاي قوي و استوار و همتي بلند وپس از 1:30عبور از ميان سنگ ها و صخره ها وگه گاهي درگيري باصخره ها  وفنون ابتدائي سنگنوردي,ساعت21 برروي قلات نصيري؛بلندترين قله گنو و کنار ياد واره همنوردگرامي ماريه اکبري( يکي از اولين موسسان انجمن کوهنوردي دانشگاه که حضورش هميشه در کنارمان احساس مي شود) مي ايستيم.

به دليل سردي هوا و وزش باد شديد مجال عکس گرفتن نمي يابيم وسريعا"باکاهش ارتفاع و در محلي مناسب چادر مي زنيم.

ساعت 22شام خورده و ساعت23 بدون اينکه خاموشي اعلام شود همگي از فرط خستگي،به خواب مي روند.

دوشنبه 22/11/ 1386

ساعت6 بامداد ازخواب بيدار مي شويم و چادرها و کمپ خود را جمع آوري کرده و ساعت7 به سمت خط الراس به راه مي افتيم. مسير بازگشت از قله نصيري ، از همان مسير صعود است که بدليل سرد بودن بدن و شيب تند مسير به آرامي و با احتياط کامل به سمت گردنه نصيري حرکت مي کنيم.

به گردنه که مي رسيم،سمت چپ گردنه تنگه اي کوچک که بي شباهت به کوچه اي باريک نيست ما را به سمت خط الراس قلل سرپهن و گودبني هدايت مي کند. راه خود را از ميان درختان و درختچه ها و بوته ها پيش مي گيريم،مسير خيلي بکر و غني از پوشش گياهي به نظر مي رسد.

ساعت8:45 به ميانه خط الراس که مي رسيم،دردل يک طبيعت زيبا و دست نخورده،مشغول صبحانه خوردن و استراحت  ميشويم.

از اين جا به شمال که مي نگريم؛بخش فين و روستاهاي سرزه و رضوان، درجهت شمالغربي کوه هماگ (3267متر) ودر جهت جنوب شهر بندر عباس،شهرک مرواريد،روستاهاي حاشيه کوه و در دوردست جزاير جنوبي کشورمان که همچون نگينی بر خليج همیشه فارس هستند،مشخص اند ونشان از عظمت و تسلط کوه گنو بر منطقه است.

ساعت9:15 از روي خط الراس ودر حالي که سرپهن خودرا پشت چند قله کاذب وفرعي،مخفي کرده است،مسير خود را ادامه مي دهيم وسرانجام پس از طي کردن مسافتي نيمي از خط الراس مياني به زير قله سرپهن مي رسيم. با فنون ابتدائي سنگنوردي وپس از10 دقيقه درگيري با سنگ و صخره،خود را بر بلنداي سرپهن مي رسانيم.

بعد از استراحتي کوتاه و گرفتن عکس، راه خود را ابتدا به سمت شمال و سپس به سمت جنوب غربي واز طريق راه پاکوب ، ادامه مي دهيم. پس از گذشتن از دشت هاي غني از پوشش گياهي؛همچون: گون،در منه دشتي و درمنه کوهي و....   که بودن همچين منطقه اي بر روي خط الراس تعجب همه را برانگيخته، سر انجام پس از1:30 دقيقه وعبور از ميان سنگ ريزه ها و زيکزاگ کردن شيب تند زير قله گود بني،ساعت11:30 بروي قله گود بني مي ايستيم.

از اينجا بار ديگر به مسير طي شده مي نگريم وتمام لحظه هايي که تا به حال سپري کرده ايم را در ذهن تجسم مي کنيم، و پي به اين نتيجه مي بريم که؛ ما به ظاهر چقدر در برا بر عظمت جهان هستي و مخلوقات خداوند ، کوچک و ناتوان هستيم وخداوند را شکر مي کنيم که ما انسان هارا اشرف و سلطان مخلوقات قرار داد تا هر زمان که اراده کنيم؛ با توکل بر خدا و نيروهايي که به ما عطا کرده هر آنچه را که به خواهيم بدست مي آوريم.

پس از عکس گرفتن واستراحت وخوردن تنقلات ، مسيرخودرا به سمت پرکوه{5} (کمپ سر پهن و گودبني) ودر جهت دامنه جنوبي کوه ادامه مي دهيم.

با عبور از ميان آبراهه هاي سرازير شده از خط الراس و راه هاي پاکوب و پس از سپري شدن حدود 2ساعت،به پرکوه مي رسيم.

خوشبختانه از اين کمپ تا چشمه آب5 دقيقه بيشتر فاصله ندارد که بعداز تهيه آب و1ساعت و30 دقيقه استراحت وخوردن نهار ، ساعت15:30 به سمت جاده پابند حرکت کرده و با کوه گنو با تمام عظمت و زيبائيش خدا حافظي مي کنيم.

پس از تراورس چندين يال بلاخره ساعت 17 به محل قرارمان با راننده سرويس دانشگاه (جاده پابند) مي رسيم وپس از سوار شدن بر ميني بوس و حرکت به سمت شهر بندر عباس ، ساعت 18:30 جلوي درب دانشگاه پياده شديم.

اعضاء تیم :

1. محمد رضا رستميان 2.سيامک جعفري3. حسين استوانه

4.حامد تهمتني 5.حسين سالاري6. امير طاهري

7.سیدحسین کاظمی

 

{1} خط الراس: خط يا يالي که دو يا چند قله را به هم وصل مي کند

{2}کمپ : محلي مناسب براي استراحت و شب ماني

{3}چشمه رمر : 2724603عرض شمالي و0569828طول شرقي،ارتفاع:متر1410

{4}سنگ قرار : 2724936عرض شمالي و60993طول شرقي،ارتفاع:1715متر

{5}پرکوه : محلي مناسب وداراي چشمه آب شيرين که به عنوان کمپ قلل سرپهن و گودبني استفاده مي شود.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 20:16 توسط سید حسین کاظمی |

چند روز قبل یکی از دوستان از ترجیح آزادی بر امنیت سخن گفته بود

mostatilesabzeman.blogfa

اما براستی وجود آزادی منجر به داشتن امنیت خواهد شد ؟ یا وجود امنیت منجر به آزادی ؟

..... یا شاید بهم مربوط نمی شوند ؟

... ! ... ؟
 
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 13:24 توسط سید حسین کاظمی |

تقویم ورزشی سال 1387انجمن کوهنوردی دانشگاه آزاد اسلامی واحد بندرعباس

عنوان

مکان

زمان

کوهپیمائی هماگ  درگز-باغ زاکین1666متر  

سیاهو- روستای درگز

30/1/1387

کوه گنو نصیری  2349متر          

بندرعباس کوه گنو

13/2/1387

دوره کار آموزی کوهپیمائی

بندرعباس کوه گنو- چشمه رمر

20 الی 22/2/1387

زردکوه کلونچین 4221متر    

شهرکرد

14 الی 18/3/1387

اشتران کوه سن بران 4150متر    

لرستان

24 الی 28/4/1387

دماوندغربی      5671متر  

تهران- پلور

25 الی 30/5/1387

فراخوان عضوگیری انجمن

دانشگاه- واحدتربیت بدنی

7 الی 14/7/1387

کلاسهای آموزش کوهپیمائی

دانشگاه- واحدتربیت بدنی

14 الی 30/7/1387

کوهپیمائی گنو    باغ پشتنگ 1110متر

بندرعباس- کوه گنو- روستای تنگباغ

12/7/1387

گنو سرپهن 2150متر     

بندرعباس- که گنو

3 الی 4/8/1387

پیاده روی دور جزیره هرمز

جزیره هرمز

24/8/1387

سرستون

سیاهو

27 الی 29/9/1387

صعودسراسری استان

اعلام خواهدشد

7 الی 9/9/1387

خط الراس کوه باز

فین

22 الی 25/11/1387

خط الراس هماگ

سیاهو

6 الی 9/12/1387

+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 23:15 توسط سید حسین کاظمی

ازکجا شروع شد؟


سال اول دانشگاه و یکی از روزهای آذرماه 83بعد از نماز ظهر برگشتم خونه،


وارد حیاط که شدم یه ورقه شبیه اطلاعیه روی زمین افتاده بود


که نوشته های توی اون :

. . . وخدایی که در این نزدیکی ست
ازدید تو چه زیبا بود مردن،دراوج بلندی
وبرای ما چه افتخار آمیز،صعود پیروزمندانه تو،به اوج نیکی ها

آره اون ورقه درواقع اطلاعیه بزگداشت مرحوم مرجان اکبری بود که با خوندن مطالب اون فهمیدم که استانمون ،


هرمزگان هم هیئت کوهنوردی داره و اونقدر فعال و قوی هست که بزرگانی همچون مرجان برای اون افتخار میارن.


نمی دونم چرا و چگونه اون برگه توی حیاط خونمون افتاده بود ولی شاید باورتون نشه که همون اطلاعیه ، زمینه


کوهنورد شدنم رو فراهم کرد.


درسته که من ظاهرا" هیچ وقت مرجان رو ندیدم ولی همیشه وارد شدنم رو به دنیای کوهنوردی ، مدیون مرجان


هستم


یکسال بعد از این قضیه بدون اینکه خودم خبر داشته باشم دو تا از دوستام
(رحمت کریم زاده و مهدی علیپور)


اسم منو توی لیست ثبت نام انجمن کوهنوردی دانشگاه نوشته بودند و این در صورتی بود که من حتی از وجود


این انجمن در دانشگاه آزاد خبر نداشتم و تازه بعد از اون بود که فهمیدم مرجان و دوستان پر تلاشی مثل آقای


محسن موسایی و خانم فرخنده معماری از بنیانگذاران این انجمن بوده اند.


. . . وهم اکنون من سرپرست انجمنی هستم که این برزگواران یاد شده سنگ بنای آن را محکم و استوار نهاده


اند که در نتیجه این حرکت بنیادی و زیبا،هر سال تعدادی از کوهنوردان جوان و تحصیل کرده وارد عرصه کوهنوردی


استان می شوند.


حال دوستان وهم دانشگاهیان عزیزم ،هرگاه به هر بلندی و اوجی که می رسیم بدانیم که چه کسانی موجب


این موفقیت سربلندی هایمان شده اند.


. . . مرجان امیدوارم توانسته باشم و توانسته باشیم ، اهداف تورا زنده نگه داریم. . . .


و این بود قصه کوهنورد شدن یک فوتبالیست،که چون زیباترین نایافته های خود را در کوه یافت دنیایش دگرگون


شد.


 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 19:43 توسط سید حسین کاظمی |