چند خط حرف دارم
یادش یادم یادشان یادمان ؛ تو را او را آن را فراموش ! ....... نه هرگز
وجودت و وجودشان در وجودمان غوغایی به پا کرده .
چهارشنبه ها کلاس 202 صندلی های چوبی ، انجمن کوهنوردی دانشگاه ، یک اتفاق و یک حضور و معجزه کلمات تو و باز شدن دنیایی از حقیقت و هیجان لحظه های عمر بروی من .
از مفهوم کوهستان و کوهستانی ها تا طناب گره و سنگنوردی ، از مفهوم صداقت تا جوانمردی وشجاعت و از سخت گیری تو تا تیم منتخب استان و عاشقان کوهستان و ...
وحال ...
وحال که در اوجید و گله از سکوت یاران دارید .
آری سکوت همیشه به معنای رضا نیست و گاه مثال گناه کبیره نابخشودنی .
گله دارید که پرچم ما گم شده و بیراهه ها زیاد ، گله دارید که دولت را رها کرده و در کنجی تاریک خلوت .
گله دارید که چرا این راه هموار شده و پل های مستحکم که با قطره قطره اشک و با دست خالی ؛ اما دست در دست هم ساختیم با گذر زمان فرسوده شده و از ما کاری جز سکوت نیست .
ای تو ای او و ای آن ، ما خاستن ، صبر کردن ، حرف زدن و عمل کردن را بخوبی آموخته ایم ، اما گوش و چشم و هوشی نیست که بشنود و ببیند و درک کند .
آنها به دنبال جارزدن و نواختن شیپور قیامت و یکروزه خدا شدن برای در دست گرفتن ترازو و برای فراموش شدن راه و عشق شما وما ، معرکه های مجلل و چشم فریب برپا می سازند و ما برای ماندگاری آرمان ها و آرزوهای خاص دیرینه ایستاده ایم .
آرزوهایی که با دست خالی بر سنگها می نوشتیم وبا همت خود تحقق می بخشیدیم وبا دل بی ریا تجلی .
در رویاهایمان پرچمی ساختیم از جنس آفتاب و مهتاب کوههای بلند که لحظه به لحظه آن را بلندتر و بلندتر کردیم .
آسوده باشید که پرچم همچنان در دست ماست گرچه پرچم دار لایق نیستیم اما امانت دار صابر هستیم .
این عشق همچنان در تار و پود وجودمان باقیست واز آن سیراب نمی شویم.
( ای صاحبان ترازو به یاد داشته باشید که از حرف تا عمل فرسنگ ها فاصله است و از خاستن تا عمل فاصله به نازکی یک تار مو . )
یادش یادم یادشان یادمان ؛ تو را او را آن را فراموش ! ....... نه هرگز